mäuseln
بیصدا حرکت کردن، تقلید صدای موش کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(نادر، اغلب شوخیآمیز یا قدیمی) بیصدا و نامحسوس حرکت کردن یا رفتار کردن، مانند موش.
- Er mäuselte sich aus dem Raum, ohne dass jemand ihn bemerkte.او بیصدا از اتاق خارج شد بدون اینکه کسی او را ببیند.
- Die Katze mäuselte sich an ihre Beute heran.گربه بیصدا به سمت طعمه خود خزید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(نادر، منطقهای) صداهای آرام ایجاد کردن، مانند خشخش موش.
- Man hörte es im Gebüsch mäuseln.صدای خشخش آرامی از میان بوتهها شنیده میشد.
- Die Mäuse mäuselten in den Wänden.موشها در دیوارها صداهای آرامی ایجاد میکردند.