mäuseln

Aussprache: /ˈmɔɪ̯zl̩n/
Worttrennung: mäu·seln
فعل

بی‌صدا حرکت کردن، تقلید صدای موش کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(نادر، اغلب شوخی‌آمیز یا قدیمی) بی‌صدا و نامحسوس حرکت کردن یا رفتار کردن، مانند موش.

  • Er mäuselte sich aus dem Raum, ohne dass jemand ihn bemerkte.او بی‌صدا از اتاق خارج شد بدون اینکه کسی او را ببیند.
  • Die Katze mäuselte sich an ihre Beute heran.گربه بی‌صدا به سمت طعمه خود خزید.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(نادر، منطقه‌ای) صداهای آرام ایجاد کردن، مانند خش‌خش موش.

  • Man hörte es im Gebüsch mäuseln.صدای خش‌خش آرامی از میان بوته‌ها شنیده می‌شد.
  • Die Mäuse mäuselten in den Wänden.موش‌ها در دیوارها صداهای آرامی ایجاد می‌کردند.