صفت
سنجیدهشده، اندازهگیریشده؛ موقرانه، آرام
جملات نمونه برای gemessen:
Die ''gemessene'' Entfernung erwies sich als gering, verglichen mit der vorausgegangenen Schätzung.
فاصله اندازهگیریشده در مقایسه با تخمین قبلی کمتر بود.
''Gemessenen'' Schrittes betraten sie das Gotteshaus.
آنها با گامهای سنجیده و آرام وارد مکان مقدس شدند.
Eine ''gemessene'' Reaktion sorgte dafür, dass eine Eskalation vermieden wurde.
یک واکنش سنجیده باعث شد که از تنش جلوگیری شود.