Deklinierte Form
کنده شده، تراشیده شده
معانی و تعاریف gemorsten:
- به معنای شکستن یا خرد شدن، به ویژه در مورد موادی که به راحتی میشکنند مانند شیشه، سرامیک یا استخوانهای ظریف.
جملات نمونه برای gemorsten:
Der feine Porzellanteller ist beim Herunterfallen auf den Fliesenboden gemorst.
بشقاب ظریف چینی هنگام افتادن روی کف کاشی شکسته شد.
Bei dem schweren Unfall ist das Bein des Reiters leider gemorst.
متأسفانه در تصادف شدید، پای سوارکار خرد شد.