nüffeln
از بینی حرف زدن (تو دماغی)، زاییدن (در نامیبیا)
Bedeutungen
1
intransitiv / an + Dativ
(بسیار نادر یا غیررسمی) با بینی بو کشیدن، چیزی را با دقت جستجو کردن (شبیه "schnüffeln")
- Der Hund nüffelte am Boden.سگ زمین را بو میکشید.
- Sie nüffelte neugierig an der neuen Blume.او با کنجکاوی گل جدید را بو کشید.