genießen
لذت بردن، نوش جان کردن
Beispiele
- Sie ''genießt'' das Essen.او از غذا لذت میبرد.
- Nach einem langen Arbeitstag ''genießt'' sie ein wohltuendes, warmes Bad.بعد از یک روز کاری طولانی، او از یک حمام گرم و آرامشبخش لذت میبرد.
- Sie ''genießen'' den herrlichen Ausblick.آنها از منظره باشکوه لذت میبرند.
- Er hat eine fundierte Ausbildung ''genossen''.او از یک تحصیلات پایه و اصولی برخوردار بوده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی (غذا، نوشیدنی، لحظه) لذت بردن.
- Ich genieße das schöne Wetter.من از هوای خوب لذت میبرم.
- Sie genießt ihr Essen in vollen Zügen.او با تمام وجود از غذایش لذت میبرد.
2
Akkusativ
از چیزی (حق، احترام، شهرت) بهرهمند بودن، برخوردار بودن.
- Er genießt einen guten Ruf.او از شهرت خوبی برخوردار است.
- Alle Bürger genießen die gleichen Rechte.همه شهروندان از حقوق یکسانی برخوردارند.