genusssüchtig

Aussprache: /ɡəˈnuːsˌzʏçtɪç/
Worttrennung: ge·nuss·süch·tig
صفت

لذت‌جو، شهوت‌ران (در معنای افراط در لذت)

Bedeutungen

1

داشتن تمایل شدید و افراطی به لذت‌های جسمانی و حسی، مانند خوردن، نوشیدن یا سایر فعالیت‌های لذت‌بخش.

  • Er lebte ein genusssüchtiges Leben voller teurer Speisen und Weine.او زندگی لذت‌جویانه پر از غذاها و نوشیدنی‌های گران‌قیمت را می‌گذراند.
  • Manche Leute sind genusssüchtig und können nicht aufhören, zu viel zu essen.برخی افراد لذت‌جو هستند و نمی‌توانند از پرخوری دست بردارند.
  • Die Figur im Roman ist bekannt dafür, genusssüchtig und verschwenderisch zu sein.شخصیت رمان به خاطر لذت‌جو و ولخرج بودنش شناخته شده است.