powern
با انرژی زیاد کار کردن، حمایت کردن با قدرت
Beispiele
- Die Gewerkschaften ''powern'' wegen mehr Lohn und wegen der Verkürzung der Arbeitszeit.اتحادیهها برای دستمزد بیشتر و کاهش ساعات کاری با قدرت تلاش میکنند.
Bedeutungen
1
intransitiv
با انرژی و قدرت زیاد کار کردن یا فعالیت کردن، سخت تلاش کردن
- Er hat den ganzen Tag im Garten gepowert.او تمام روز را در باغ سخت کار کرد.
- Nach dem Sport fühle ich mich richtig ausgepowert.بعد از ورزش، واقعاً احساس خستگی مفرط میکنم (انرژیام تمام شده است).
2
Akkusativ
به کسی انرژی دادن، تقویت کردن (معمولاً در زمینه ورزشی یا کاری)
- Der Trainer powert seine Mannschaft vor dem Spiel.مربی تیمش را قبل از بازی انرژی میدهد.
- Diese Musik powert mich richtig auf.این موسیقی واقعاً به من انرژی میدهد.