geprägt
ضرب شده (سکه)، شکل گرفته، تحت تأثیر قرار گرفته
Bedeutungen
1
چیزی که طرح یا نقشی روی آن حک شده یا ضرب شده است (مانند سکه یا مدال).
- Die Münze war deutlich geprägt und gut erhalten.سکه به وضوح ضرب شده و خوب نگهداری شده بود.
- Das Medaillon trug ein kunstvoll geprägtes Muster.مدال، طرحی با نقش برجسته هنرمندانه داشت.
- Das Siegel war tief in das Wachs geprägt.مهر عمیقاً در موم حک شده بود.
2
شکل گرفته، تحت تأثیر قرار گرفته یا تحت نفوذ چیزی یا کسی بودن.
- Er ist stark von seiner Erziehung geprägt.او به شدت تحت تأثیر تربیتش شکل گرفته است.
- Diese Generation ist durch die Erfahrungen des Krieges geprägt.این نسل تحت تأثیر تجربیات جنگ شکل گرفته است.
- Ihre Meinung ist stark von den Medien geprägt.نظر او به شدت تحت تأثیر رسانهها شکل گرفته است.