geprägt

Aussprache: /ɡəˈprɛːkt/
Worttrennung: ge·prägt
صفت

ضرب شده (سکه)، شکل گرفته، تحت تأثیر قرار گرفته

Bedeutungen

1

چیزی که طرح یا نقشی روی آن حک شده یا ضرب شده است (مانند سکه یا مدال).

  • Die Münze war deutlich geprägt und gut erhalten.سکه به وضوح ضرب شده و خوب نگهداری شده بود.
  • Das Medaillon trug ein kunstvoll geprägtes Muster.مدال، طرحی با نقش برجسته هنرمندانه داشت.
  • Das Siegel war tief in das Wachs geprägt.مهر عمیقاً در موم حک شده بود.
2

شکل گرفته، تحت تأثیر قرار گرفته یا تحت نفوذ چیزی یا کسی بودن.

  • Er ist stark von seiner Erziehung geprägt.او به شدت تحت تأثیر تربیتش شکل گرفته است.
  • Diese Generation ist durch die Erfahrungen des Krieges geprägt.این نسل تحت تأثیر تجربیات جنگ شکل گرفته است.
  • Ihre Meinung ist stark von den Medien geprägt.نظر او به شدت تحت تأثیر رسانه‌ها شکل گرفته است.