punchen
ضربه زدن (با مشت)
Beispiele
- Obwohlاگرچه
Bedeutungen
1
Akkusativ
با مشت ضربه زدن، مشت زدن (به ویژه در بوکس).
- Der Boxer punchte seinen Gegner K.O.بوکسور حریفش را ناکاوت کرد.
- Er punchte mit voller Kraft auf den Sandsack.او با تمام قدرت به کیسه بوکس مشت زد.
2
Akkusativ
سوراخ کردن یا علامت زدن با پانچ (مثلاً بلیط یا کاغذ).
- Der Schaffner punchte die Fahrkarten der Passagiere.متصدی قطار بلیط مسافران را پانچ کرد.
- Sie musste die Dokumente punchen, bevor sie sie abheftete.او مجبور بود قبل از بایگانی کردن، اسناد را پانچ کند.