pupsen
گوزیدن، باد شکم خارج کردن
Beispiele
- Ich muss ''pupsen.باید باد شکم خارج کنم.
- Der hat voll laut im Unterricht ''gepupst.او سر کلاس خیلی بلند گوزید.
- Was Punky bei seinen Freunden so beliebt machte: er konnte Lieder ''pupsen.'' Ganze Arien!چیزی که پانکی را بین دوستانش محبوب میکرد: او میتوانست با باد شکم آهنگ بزند. کل آریاها را!
Bedeutungen
1
intransitiv
باد معده خارج کردن، گوزیدن (اصطلاح عامیانه و غیررسمی)
- Das Baby hat laut gepupst.نوزاد با صدای بلند باد معده خارج کرد.
- Entschuldigung, ich musste pupsen.ببخشید، مجبور بودم باد معده خارج کنم.