quäken
جیغجیغ کردن، نقنق کردن، صدای بلند و گوشخراش درآوردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدای بلند، تیز و ناخوشایند درآوردن (مانند صدای حیوانات یا سازهای بادی).
- Die Küken quäken nach ihrer Mutter.جوجهها برای مادرشان جیغجیغ میکنند.
- Die alte Blockflöte quäkte schrecklich.فلوت قدیمی به طرز وحشتناکی صدا میداد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
با صدای بلند و نالهکنان صحبت کردن یا گریه کردن (اغلب برای کودکان یا به صورت تحقیرآمیز).
- Hör auf zu quäken, du bist doch nicht verletzt!دست از نقنق کردن بردار، که تو که آسیب ندیدهای!
- Er quäkte vor sich hin, weil er seinen Willen nicht bekam.چون به خواستهاش نرسید، با صدای بلند نالید.