quietschen
جیرجیر کردن، صدای جیغمانند دادن
Beispiele
- Die Tür ''quietschte.در جیرجیر کرد.
- Eine Gummiente ''quietscht.یک اردک پلاستیکی جیرجیر میکند.
- Und nun ''quietschen'' die Bremsen, die Fahrt ist zu Ende.و حالا ترمزها جیغ میکشند، سفر به پایان رسیده است.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
جیرجیر کردن، قرچ قرچ کردن (کفش، در، ترمز)
- Die alte Tür quietscht bei jedem Windstoß.در قدیمی با هر وزش باد جیرجیر میکند.
- Die Bremsen des Autos quietschten laut.ترمزهای ماشین با صدای بلند جیغ کشیدند.
2
(intransitiv)
جیغ کشیدن (لاستیک، صدای انسان)
- Die Reifen quietschten auf dem Asphalt.لاستیکها روی آسفالت جیغ کشیدند.
- Sie quietschte vor Freude.او از خوشحالی جیغ کشید.