gerädert

Aussprache: /ɡəˈʁɛːdɐt/
Worttrennung: ge·rä·dert
صفت

خسته و کوفته، از پا افتاده

Bedeutungen

1

بسیار خسته و فرسوده، طوری که انگار با چرخ (Rad) کوبیده شده‌اند.

  • Nach der langen Wanderung war er völlig gerädert.او پس از پیاده‌روی طولانی کاملاً خسته و کوفته بود.
  • Sie sah müde und gerädert aus.او خسته و از پا افتاده به نظر می‌رسید.
  • Der Marathonläufer war nach dem Rennen gerädert.دونده ماراتن پس از مسابقه از پا افتاده بود.