rütteln

Aussprache: /ˈʁʏtln̩/
Worttrennung: rüt·teln
فعل

تکان دادن، تکان‌تکان دادن؛ زیر سوال بردن

Bedeutungen

1 an + Dativ (چیزی را تکان دادن) یا Akkusativ (کسی را تکان دادن)

تکان دادن، لرزاندن، جنباندن چیزی یا کسی.

  • Er rüttelte an der Tür, aber sie war verschlossen.او در را تکان داد، اما قفل بود.
  • Sie rüttelte ihn wach, weil er den Zug verpassen würde.او او را تکان داد تا بیدار شود، چون قطار را از دست می‌داد.
2 an + Dativ (an jemandem / etwas rütteln)

(مجازاً) زیر سوال بردن، به چالش کشیدن، اساس یا اعتبار چیزی را متزلزل کردن.

  • Niemand rüttelt an seiner Autorität.هیچکس اقتدار او را زیر سوال نمی‌برد.
  • Die neuen Beweise rütteln an der bisherigen Annahme des Falls.شواهد جدید، فرض قبلی در مورد پرونده را متزلزل می‌کند.