rammen

Aussprache: /ˈʁamən/
Wortzerlegung: ram·men
فعل

کوبیدن، فرو کردن (با شدت)، تصادف کردن

Beispiele

  • Sie ''rammen'' die Pfähle in die Erde.آن‌ها تیرک‌ها را در زمین می‌کوبند.
  • Hasserfüllt ''rammte'' er seinem Bruder ein Messer ins Herz.او با نفرت چاقو را در قلب برادرش فرو کرد.
  • Er hat mit seinem Auto den Zaun ''gerammt.او با ماشینش به حصار کوبید.
  • Beim Zurücksetzen des Lkws denken die Fahrer nicht mehr an den Balkon im ersten Stock und ''rammen'' ihn.هنگام دنده عقب گرفتن کامیون، رانندگان دیگر به بالکن طبقه اول فکر نمی‌کنند و به آن می‌کوبند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به شدت به چیزی کوبیدن، تصادف کردن (با نیروی زیاد)، به چیزی زدن

  • Das Schiff rammte einen Eisberg.کشتی به یک کوه یخ کوبید.
  • Der Autofahrer rammte absichtlich das andere Fahrzeug.راننده عمداً به خودروی دیگر زد.
2 Akkusativ

(شمع یا ستون) در زمین فرو کردن، کوبیدن

  • Arbeiter rammen Pfähle in den Boden, um das Fundament zu sichern.کارگران برای محکم کردن پی، شمع‌ها را در زمین فرو می‌کنند.
  • Es dauerte Stunden, die langen Holzpfähle in den sumpfigen Untergrund zu rammen.ساعت‌ها طول کشید تا تیرهای چوبی بلند را در زمین باتلاقی فرو کنند.