rasseln

Aussprache: /ˈrasəln/
Wortzerlegung: ras·seln
فعل

صدای جلز و ولز دادن، تق‌تق کردن، خش‌خش کردن

Beispiele

  • Die Soldaten wurden aus ihrem apathischen Trott aufgeschreckt, Schwerter ''rasselten'' und Umhänge schwangen, während sie sich umsahen.سربازان با شنیدن صدای شمشیرهایی که جلز و ولز می‌کردند و شنل‌هایشان که تکان می‌خورد، از حالت رخوت خود بیرون آمدند و به اطراف نگاه کردند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

صدای برخورد اشیاء سخت با یکدیگر یا تکان خوردن آنها که صدایی شبیه به جغجغه ایجاد می‌کند.

  • Die Schlüssel rasseln in seiner Tasche.کلیدها در جیب او جغجغ می‌کنند.
  • Das Geschirr rasselte im Schrank.ظروف در کابینت صدا می‌کردند.
2 (intransitiv)

صدای زنجیر، اسلحه یا اشیاء فلزی دیگر که با هم برخورد می‌کنند.

  • Die Ketten der Gefangenen rasselten.زنجیرهای زندانیان صدا می‌کرد.
  • Die Ritter ließen ihre Rüstungen rasseln.شوالیه‌ها زره‌های خود را به صدا درآوردند.
3 durch + Akkusativ

(مجازی) کاری را با سرعت و بدون دقت زیاد انجام دادن، یا به سرعت از چیزی عبور کردن.

  • Er ist durch die Prüfung gerasselt.او در امتحان رد شد/با عجله از امتحان رد شد.
  • Wir sind schnell durch die Stadt gerasselt.ما به سرعت از شهر عبور کردیم.