gerinnen
منعقد شدن، لخته شدن، ماسیدن
Beispiele
- Die Milch war leider ''geronnen.متأسفانه شیر بریده بود (منعقد شده بود).
- Das Blut ''gerann'' uns in den Adern.خون در رگهایمان منجمد شد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(مایعاتی مانند خون یا شیر) لخته شدن، منعقد شدن.
- Das Blut gerinnt schnell an der Luft.خون در مجاورت هوا سریع لخته میشود.
- Wenn Milch sauer wird, gerinnt sie.وقتی شیر ترش میشود، منعقد میگردد.