germinieren

Aussprache: /ɡɛʁminiːˈʁeːʁn/
Wortzerlegung: ger·mi·nie·ren
فعل

جوانه‌ زدن، سبز شدن

Beispiele

  • Fassen wir zusammen: Injiziert man Sporen bestimmter apathogener Clostridienarten parenteral tumortragenden Tieren, ''germinieren'' diese Sporen im Tumor und lösen das Tumorgewebe auf.خلاصه کنیم: اگر هاگ‌های گونه‌های خاصی از کلوستریدیوم‌های غیربیماری‌زا به صورت تزریقی به حیوانات حامل تومور تزریق شوند، این هاگ‌ها در تومور جوانه می‌زنند و بافت تومور را حل می‌کنند.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

فرآیند جوانه زدن یا سبز شدن بذرها و گیاهان.

  • Die Samen benötigen Feuchtigkeit und Wärme, um zu germinieren.دانه‌ها برای جوانه زدن به رطوبت و گرما نیاز دارند.
  • Nach einigen Tagen begannen die Kressesamen zu germinieren.پس از چند روز، دانه‌های شاهی شروع به جوانه زدن کردند.
2 ohne Objekt

به صورت استعاری، شروع به رشد یا توسعه یافتن چیزی.

  • Eine neue Idee begann in seinem Kopf zu germinieren.یک ایده جدید در ذهن او شروع به شکل‌گیری کرد.
  • Die Pläne für das Projekt germinierten langsam.برنامه‌های پروژه به آرامی شروع به رشد کردند.