geronnen
لخته شده، دلمه شده، منعقد شده
Bedeutungen
1
فرآیند تبدیل شدن یک مایع به حالتی نیمهجامد یا ژلهای به دلیل تغییرات شیمیایی یا فیزیکی، مانند انعقاد خون یا ترشیدگی شیر.
- Nach der Verletzung war das Blut schnell geronnen und bildete eine schützende Kruste.پس از جراحت، خون به سرعت منعقد شد و یک پوسته محافظ تشکیل داد.
- Das Milchprodukt war verdorben und war zu einer dicken, geronnenen Masse geworden.محصول لبنی فاسد شده بود و به تودهای غلیظ و بسته تبدیل شده بود.
2
به صورت استعاری، متوقف شدن یا راکد شدن، به خصوص در مورد احساسات یا روندها.
- Die anfängliche Begeisterung war nach der langen Wartezeit zu geronnenem Zynismus geworden.اشتیاق اولیه پس از انتظار طولانی به بدبینی راکد تبدیل شده بود.
- In der angespannten Atmosphäre schien die Zeit selbst geronnen zu sein.در فضای پرتنش، به نظر میرسید که خود زمان متوقف شده است.