gesättigt

Aussprache: /ɡəˈzɛtɪçt/
Worttrennung: ge·sät·tigt
صفت

سیر شده، اشباع شده

Bedeutungen

1

در مورد غذا: احساس سیری کامل پس از خوردن مقدار زیادی غذا.

  • Nach dem Festmahl fühlte er sich angenehm gesättigt.پس از ضیافت، او احساس سیری مطبوعی داشت.
  • Die Portion war so groß, dass ich mich schnell gesättigt fühlte.مقدار غذا آنقدر زیاد بود که به سرعت احساس سیری کردم.
  • Er aß langsam, um nicht zu schnell gesättigt zu sein.او آهسته غذا می‌خورد تا خیلی سریع سیر نشود.
2

در شیمی و فیزیک: حالتی که یک ماده (مانند مایع یا گاز) دیگر قادر به جذب یا حل کردن مقدار بیشتری از ماده دیگر در خود نیست.

  • Die Luft ist mit Feuchtigkeit gesättigt.هوا از رطوبت اشباع شده است.
  • Diese Lösung ist gesättigt und kann keinen weiteren Zucker aufnehmen.این محلول اشباع شده است و نمی‌تواند شکر بیشتری جذب کند.
  • Ein gesättigter Dampf übt einen bestimmten Druck aus.بخار اشباع شده فشار معینی اعمال می‌کند.
3

در مورد رنگ‌ها: شدت یا خلوص رنگ؛ رنگی که به خوبی با رنگ‌های دیگر ترکیب نشده یا دارای ناخالصی است.

  • Er bevorzugt gesättigte Farben für seine Gemälde.او رنگ‌های غلیظ و خالص را برای نقاشی‌هایش ترجیح می‌دهد.
  • Das Licht war gedämpft, aber die Farben blieben gesättigt.نور کم بود، اما رنگ‌ها همچنان غلیظ باقی ماندند.
  • Ein gesättigtes Rot ist intensiver als ein pastelliges Rot.قرمز غلیظ از قرمز پاستلی شدیدتر است.