geschäftlich
کاری، تجاری، مربوط به شغل، اداری
Bedeutungen
1
مربوط به کار، تجارت یا امور حرفهای؛ در مقابل امور شخصی یا خصوصی.
- Ich bin heute wegen einer geschäftlichen Reise in Berlin.من امروز به دلیل یک سفر کاری در برلین هستم.
- Sie hat viele geschäftliche Kontakte in der Branche.او ارتباطات تجاری زیادی در این صنعت دارد.
- Wir müssen diese Angelegenheit geschäftlich klären.ما باید این موضوع را به صورت کاری حل و فصل کنیم.