der gescheiterter Staat
دولت شکستخورده (دولت درمانده)
Bedeutungen
1
کشوری که دولت مرکزی آن توانایی اعمال حاکمیت خود را در سراسر قلمرو، حفظ نظم عمومی، ارائه خدمات اساسی و حفاظت از مرزهای خود را از دست داده است؛ دولت درمانده یا از هم پاشیده.
- Internationale Organisationen versuchen, in einem gescheiterten Staat humanitäre Hilfe zu leisten.سازمانهای بینالمللی تلاش میکنند در یک دولت شکستخورده کمکهای بشردوستانه ارائه دهند.
- Die politische Instabilität führte zu einem gescheiterten Staat.بیثباتی سیاسی منجر به یک دولت شکستخورده شد.
- Die Bekämpfung von Terrorismus ist in einem gescheiterten Staat besonders schwierig.مبارزه با تروریسم در یک دولت شکستخورده به ویژه دشوار است.