schmieden
آهنگری کردن / نقشه کشیدن (طرحریزی کردن)
Beispiele
- Der Schmied ''schmiedet'' das Eisen für ein Schwert.آهنگر آهن را برای ساخت یک شمشیر چکشکاری میکند.
- Immer wieder hat es Benko in jenen Anfangsjahren verstanden, erfolgreiche Bündnisse ''zu schmieden.بنکو بارها و بارها در آن سالهای نخست موفق شده بود اتحادهای موفقیتآمیزی را شکل دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
آهنگری کردن، فلز را با حرارت و ضربه شکل دادن
- Der Schmied schmiedet das Eisen zu einem Schwert.آهنگر آهن را به شمشیر تبدیل میکند.
- In der alten Werkstatt wurde noch von Hand geschmiedet.در کارگاه قدیمی هنوز با دست آهنگری میشد.
2
Akkusativ
(مجازی) طرحریزی کردن، برنامهریزی کردن (معمولاً نقشههای پنهانی یا آینده)
- Sie schmiedeten Pläne für die Zukunft.آنها برای آینده برنامهریزی میکردند.
- Die Verschwörer schmiedeten einen Plan, um den König zu stürzen.توطئهگران طرحی برای سرنگونی پادشاه ریختند.