schmieden

Aussprache: /ˈʃmiːdn̩/
Wortzerlegung: schmie·den
فعل

آهنگری کردن / نقشه کشیدن (طرح‌ریزی کردن)

Beispiele

  • Der Schmied ''schmiedet'' das Eisen für ein Schwert.آهنگر آهن را برای ساخت یک شمشیر چکش‌کاری می‌کند.
  • Immer wieder hat es Benko in jenen Anfangsjahren verstanden, erfolgreiche Bündnisse ''zu schmieden.بنکو بارها و بارها در آن سال‌های نخست موفق شده بود اتحادهای موفقیت‌آمیزی را شکل دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

آهنگری کردن، فلز را با حرارت و ضربه شکل دادن

  • Der Schmied schmiedet das Eisen zu einem Schwert.آهنگر آهن را به شمشیر تبدیل می‌کند.
  • In der alten Werkstatt wurde noch von Hand geschmiedet.در کارگاه قدیمی هنوز با دست آهنگری می‌شد.
2 Akkusativ

(مجازی) طرح‌ریزی کردن، برنامه‌ریزی کردن (معمولاً نقشه‌های پنهانی یا آینده)

  • Sie schmiedeten Pläne für die Zukunft.آنها برای آینده برنامه‌ریزی می‌کردند.
  • Die Verschwörer schmiedeten einen Plan, um den König zu stürzen.توطئه‌گران طرحی برای سرنگونی پادشاه ریختند.