geschminkt
آرایش کرده، رنگ شده (اسم مفعول گذشته)
Beispiele
- Lange Tressen umrahmen ihr perfekt ''geschminktes'' Gesicht.صورت آرایش کرده او با موهای بلندش قاب گرفته شده است.
Bedeutungen
1
چهرهای که با لوازم آرایشی برای بهبود ظاهر یا ایجاد جلوهای خاص، رنگآمیزی شده است.
- Die Schauspielerin erschien auf der Bühne mit einem dramatisch geschminkten Gesicht, das ihre Rolle unterstrich.بازیگر با چهرهای که به شکلی دراماتیک آرایش شده بود و نقشش را برجسته میکرد، بر روی صحنه ظاهر شد.
- Trotz ihres sorgfältig geschminkten Äußeren konnte sie ihre innere Unruhe nicht verbergen.علیرغم ظاهر با دقت آرایش کردهاش، او نتوانست ناآرامی درونی خود را پنهان کند.
2
چیزی که به صورت مجازی یا استعاری، ظاهری فریبنده یا غیرواقعی به آن داده شده است؛ پوشانده شده یا تحریف شده برای پنهان کردن حقیقت.
- Die angeblichen Erfolge des Unternehmens waren lediglich geschminkt, um Investoren zu täuschen.موفقیتهای ادعایی شرکت صرفاً برای فریب سرمایهگذاران، ظاهرسازی شده بود.
- Seine Entschuldigung klang aufrichtig, doch es war offensichtlich, dass sie nur geschminkt war.عذرخواهی او صادقانه به نظر میرسید، اما آشکار بود که صرفاً ظاهرسازی شده است.