schnellen
شتاب گرفتن، پرتاب کردن، به سرعت حرکت کردن
Beispiele
- Er ''schnellte'' die Fliege mit dem Finger aus dem Fenster.او مگس را با انگشت از پنجره به بیرون پرتاب کرد.
- Der Pfeil ''schnellt'' vom Bogen.تیر از کمان به سرعت پرتاب شد.
- Der Aktienindex ''schnellte'' nach oben.شاخص سهام به سرعت بالا رفت.
Bedeutungen
1
schnellen (sein)
به سرعت و با نیروی زیاد حرکت کردن، جهیدن (با sein)
- Der Ball schnellte ins Tor.توپ به سرعت وارد دروازه شد.
- Er schnellte aus dem Bett, als der Wecker klingelte.او وقتی ساعت زنگ زد، از رختخواب بیرون پرید.
2
etwas (Akkusativ) schnellen (haben)
چیزی را با حرکت سریع و ناگهانی پرتاب کردن یا به حرکت درآوردن، ضربه زدن (با haben)
- Er schnellte den Finger gegen die Stirn.او انگشتش را به پیشانی زد.
- Der Jäger schnellte den Pfeil vom Bogen.شکارچی تیر را از کمان پرتاب کرد.