schröpfen
خونگیری (با بادکش)، استثمار کردن
Beispiele
- Ich lasse mich einmal im Monat gegen die Migräne ''schröpfen''.من هر ماه برای میگرنم بادکش میگذارم.
- Schon vor mehr als 5.000 Jahren sollen Ärzte im alten Mesopotamien ihre Patienten ''geschröpft'' haben.گفته میشود که بیش از ۵۰۰۰ سال پیش پزشکان در بینالنهرین باستان بیماران خود را بادکش میگذاشتند.
Bedeutungen
1
Akk.
حجامت کردن (یک روش درمانی سنتی)
- Der Arzt schröpfte den Patienten, um das Blut zu reinigen.پزشک بیمار را حجامت کرد تا خون را پاک کند.
- In der traditionellen Medizin wird oft geschröpft.در طب سنتی اغلب حجامت انجام میشود.
2
Akk.
(مجازی) از کسی پول زیاد گرفتن، تلکه کردن، استثمار کردن (به صورت منفی)
- Die Regierung schröpft die Bürger mit hohen Steuern.دولت با مالیاتهای بالا شهروندان را تلکه میکند.
- Man sollte sich nicht von solchen Firmen schröpfen lassen.نباید اجازه داد چنین شرکتهایی از آدم سوءاستفاده کنند/پول زیادی بگیرند.