صفت
خرد شده، تکهتکه شده، پودر شده (توسط دستگاه)
جملات نمونه برای geschreddert:
„Lucy stand weinend neben dem ''geschredderten'' Fleischberg, der einmal seine Mutter gewesen war.“
«لوسی در حالی که گریه میکرد کنار کوه گوشت خرد شده ایستاده بود، کوهی که زمانی مادرش بود.»