geschwängert

Aussprache: /ɡəˈʃvɛŋɐt/
Worttrennung: ge·schwän·gert
صفت

باردار شده، آبستن

Bedeutungen

1

در مورد حیوانات ماده، باردار بودن و در انتظار تولد نوزاد بودن.

  • Die Schafherde war größtenteils geschwängert.گله گوسفندان عمدتاً آبستن بودند.
  • Man hoffte, dass die Zuchtstute geschwängert werden würde.امیدوار بودند که مادیان باردار شود.
  • Eine geschwängerte Katze sollte nicht mehr reisen.یک گربه باردار نباید دیگر سفر کند.
2

به طور مجازی، پر شده یا آغشته به چیزی (مانند بو یا احساس).

  • Die Luft war vom Duft der Blumen geschwängert.هوا آغشته به عطر گل‌ها بود.
  • Der Raum war mit dem Geruch von altem Rauch geschwängert.اتاق پر از بوی دود کهنه بود.
  • Seine Rede war von Sarkasmus geschwängert.سخنرانی او آمیخته با کنایه بود.