Partizip II
متورم، پفکرده
معانی و تعاریف geschwollen:
- افزایش حجم یا اندازه یک عضو یا بافت بدن به دلیل تجمع مایعات یا التهاب، اغلب در متون پزشکی یا توصیفی.
- به صورت مجازی یا استعاری، افزایش یافتن یا برجسته شدن چیزی، مانند احساسات، مشکلات یا اهمیت.
جملات نمونه برای geschwollen:
Nach dem Insektenstich war sein Knöchel stark geschwollen.
پس از نیش حشره، مچ پای او به شدت متورم شده بود.
Die geschwollenen Augen verrieten, dass sie die ganze Nacht geweint hatte.
چشمان ورم کرده نشان میداد که او تمام شب گریه کرده بود.
Die anfängliche Euphorie war schnell geschwollenen Zweifeln gewichen.
هیجان اولیه به سرعت جای خود را به شک و تردیدهای فزاینده داده بود.