seuchen
دچار بیماری بودن، بیمار بودن، رنج بردن (از بیماری)
Beispiele
- Der Leib ''seuchet'' und stirbet.بدن بیمار است و میمیرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به یک بیماری واگیردار (مانند طاعون یا وبا) مبتلا کردن یا آلوده کردن. (کاربرد کمتر به عنوان فعل مستقیم).
- Die Krankheit seuchte das ganze Dorf.این بیماری تمام روستا را آلوده کرد.
- Historische Texte beschreiben, wie die Pest ganze Regionen seuchte.متون تاریخی توصیف میکنند که چگونه طاعون مناطق وسیعی را آلوده میکرد.