gesonnen
اندیشیده، قصد کرده (اسم فاعل گذشته)
Bedeutungen
1
zu + Infinitiv
داشتن قصد یا نیت خاصی برای انجام کاری، اغلب در زمینههای رسمی یا بیان عقیده.
- Er ist nicht gesonnen, seine Meinung zu ändern.او قصد ندارد نظرش را تغییر دهد.
- Die Regierung ist gesonnen, die wirtschaftliche Lage zu stabilisieren.دولت متمایل به تثبیت وضعیت اقتصادی است.
2
auf + Akkusativ
داشتن تمایل یا گرایش به سمت چیزی یا کسی، اغلب با حروف اضافه.
- Sie war ihm nicht wohlgesonnen und misstraute seinen Absichten.او تمایلی به او نداشت و به نیاتش مشکوک بود.
- Der Kritiker war den neuen Werken des Künstlers nicht gerade wohlgesonnen.منتقد چندان به آثار جدید هنرمند تمایل نداشت.