gespalten
شکافته، دوپاره، چنددسته، دچار تفرقه
Beispiele
- Den Tag verbringen die unscheinbar gefärbten Nachtschwalben unbeweglich am Boden; nachts jagen sie Insekten mit dem kurzen, aber weit ''gespaltenen'' Schnabel.شبگردها روز را بیحرکت روی زمین یا شاخهها میگذرانند و شبها حشرات را با منقار کوتاه اما بسیار شکافتهشان شکار میکنند.
- Die Gesellschaft ist in dieser Frage ''gespalten'', und es gibt keine einfache Lösung.جامعه در این موضوع دچار تفرقه و دوپارگی است و هیچ راهحل سادهای وجود ندارد.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
(فیزیکی) شکافتهشده، از وسط نصفشده یا دارای شکاف (مانند منقار، چوب یا مو).
- Der Vogelschnabel ist weit gespalten.منقار پرنده کاملاً شکافته است.
- Sie hat gespaltene Haarspitzen.او موهای موخوره/شکافتهشده دارد.
2
in + Dativ (in einer Frage gespalten sein)
(مجازی) دارای اختلاف نظر عمیق، دوپاره یا دچار تفرقه در میان افراد، گروهها یا جامعه؛ همچنین احساسات دوگانه و متناقض داشتن (gespaltene Gefühle).
- Die Gesellschaft ist in dieser Frage tief gespalten.جامعه در این موضوع عمیقاً دچار دوپارگی و تفرقه است.
- Ich habe ein gespaltenes Verhältnis zu diesem Thema.من نسبت به این موضوع نگرش/احساسی دوگانه و متناقض دارم.