gespratzten
پاشیده شده، پخش شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
پاشیدن یا پخش شدن ذرات ریز یا مایعات به صورت نامنظم و پراکنده، اغلب در توصیف پدیدههای طبیعی یا شیمیایی.
- Das feine Pulver spatzte bei der geringsten Erschütterung von der Oberfläche.گرد ریز با کمترین لرزشی از سطح پاشیده شد.
- Die Tinte spatzte ungleichmäßig auf das Papier und hinterließ unschöne Flecken.جوهر به طور ناهموار روی کاغذ پاشید و لکههای ناخوشایندی به جا گذاشت.