stählen
پولادینکردن، آبدیده کردن، مقاومکردن (جسم و روح)
Beispiele
- Mit Sport kann man Körper und Geist ''stählen.با ورزش میتوان جسم و روح را «آبدیده و مقاوم» کرد.
- Er geht ''gestählt'' aus der Krise hervor.او با «روحیه و جسمی آبدیده» از بحران خارج میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(معمولاً به صورت استعاری) قوی کردن، مقاوم کردن، آبدیده کردن (بدن، روح، اعصاب)
- Sport stählt den Körper.ورزش بدن را قوی میکند.
- Die Erfahrungen haben seinen Charakter gestählt.تجربیات شخصیت او را آبدیده کردهاند.