eingestehen
اعتراف کردن، پذیرفتن، اقرار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas eingestehen)
پذیرفتن و اعتراف کردن به اشتباه، گناه، یا حقیقتی ناخوشایند.
- Er musste seinen Fehler eingestehen.او مجبور شد اشتباهش را بپذیرد.
- Sie gestand ein, dass sie die Prüfung nicht bestanden hatte.او اعتراف کرد که در امتحان قبول نشده بود.
2
sich (Akkusativ) + etwas (Akkusativ) eingestehen
پذیرفتن و اعتراف کردن به چیزی که به سختی میتوان آن را قبول کرد یا به زبان آورد.
- Ich muss mir eingestehen, dass ich zu viel gearbeitet habe.باید به خودم اعتراف کنم که خیلی زیاد کار کردهام.
- Er konnte sich nicht eingestehen, dass er Hilfe brauchte.او نتوانست بپذیرد که به کمک نیاز دارد.