صفت
هدایتشده، کنترلشده، برنامهریزیشده
جملات نمونه برای gesteuert:
Nach Überzeugung von Weise ist eine ''gesteuerte'' Einwanderung ausländischer Spitzenkräfte unumgänglich, um dem Fachkräftemangel zu begegnen.
به باور وایزه، مهاجرت کنترلشده نیروی کار متخصص خارجی برای مقابله با کمبود نیروی ماهر اجتنابناپذیر است.