sträuben
مقاومت کردن، سر باز زدن، سیخ شدن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich sträuben)
مو یا پر حیوان از ترس یا خشم سیخ شدن
- Mir sträubt sich das Fell, wenn ich daran denke.وقتی به آن فکر میکنم موی تنم سیخ میشود.
- Die Nackenhaare des Hundes sträubten sich vor Angst.موهای گردن سگ از ترس سیخ شد.
2
sich + gegen + Akkusativ
به شدت در برابر چیزی مقاومت کردن یا از انجام کاری سرپیچی کردن
- Sie sträubte sich gegen die neue Regelung.او به شدت در برابر قانون جدید مقاومت کرد.
- Der Junge sträubte sich gegen die Hausaufgaben.پسر از انجام تکالیف خانه سرپیچی کرد.