strampeln

Aussprache: /ˈʃtrampəln/
Wortzerlegung: stram·peln
فعل

دست و پا زدن، رکاب زدن، تقلا کردن

Beispiele

  • So, wie der Kleine ''strampelt,'' muss ich ihn ständig neu zudecken.همانطور که بچه «دست و پا می‌زند»، باید مدام او را دوباره بپوشانم.
  • Bergauf muss man tüchtig ''strampeln,'' dafür ist die Fahrt bergab ein Genuss.سربالایی باید حسابی «رکاب زد»، اما سرازیری لذت‌بخش است.
  • Wir sind dann noch bis Kleinkleckersdorf ''gestrampelt.ما تا کلین‌کلکرس‌دورف «رکاب زدیم».

Bedeutungen

1 (mit den Beinen/Armen)

دست و پا زدن (برای حرکت، رهایی یا ابراز هیجان)

  • Das Baby strampelte vergnügt mit den Beinen.نوزاد با خوشحالی با پاهایش دست و پا می‌زد.
  • Er strampelte sich frei aus der Umklammerung.او با دست و پا زدن خود را از چنگال رها کرد.
2 (auf dem Fahrrad)

رکاب زدن (دوچرخه)

  • Sie strampelte den Berg hinauf.او با دوچرخه از کوه بالا رفت.
  • Wir mussten lange strampeln, um ans Ziel zu kommen.ما مجبور بودیم مدت زیادی رکاب بزنیم تا به مقصد برسیم.