strampeln
دست و پا زدن، رکاب زدن، تقلا کردن
Beispiele
- So, wie der Kleine ''strampelt,'' muss ich ihn ständig neu zudecken.همانطور که بچه «دست و پا میزند»، باید مدام او را دوباره بپوشانم.
- Bergauf muss man tüchtig ''strampeln,'' dafür ist die Fahrt bergab ein Genuss.سربالایی باید حسابی «رکاب زد»، اما سرازیری لذتبخش است.
- Wir sind dann noch bis Kleinkleckersdorf ''gestrampelt.ما تا کلینکلکرسدورف «رکاب زدیم».
Bedeutungen
1
(mit den Beinen/Armen)
دست و پا زدن (برای حرکت، رهایی یا ابراز هیجان)
- Das Baby strampelte vergnügt mit den Beinen.نوزاد با خوشحالی با پاهایش دست و پا میزد.
- Er strampelte sich frei aus der Umklammerung.او با دست و پا زدن خود را از چنگال رها کرد.
2
(auf dem Fahrrad)
رکاب زدن (دوچرخه)
- Sie strampelte den Berg hinauf.او با دوچرخه از کوه بالا رفت.
- Wir mussten lange strampeln, um ans Ziel zu kommen.ما مجبور بودیم مدت زیادی رکاب بزنیم تا به مقصد برسیم.