tänzeln
با ناز و کرشمه راه رفتن، رقصیدن
Beispiele
- Sie ''tänzelte'' vergnügt durch den Raum.او با خوشحالی در اتاق با ناز و کرشمه راه میرفت.
Bedeutungen
1
بدون حرف اضافه
با حرکات سبک و رقصمانند راه رفتن یا حرکت کردن، جست و خیز کردن
- Das kleine Mädchen tänzelte fröhlich durch den Garten.دختر کوچک شادمانه در باغ جست و خیز میکرد.
- Der Boxer tänzelte leichtfüßig um seinen Gegner herum.بوکسور با گامهای سبک دور حریفش میرقصید.