tüdeln

Aussprache: /ˈtyːdl̩n/
Wortzerlegung: tü·deln
فعل

با کندی و دست‌وپاگیر با چیزی سر و کله زدن؛ چیزی را با چند بار پیچاندن محکم بستن

Beispiele

  • Otto ''tüdelt'' am Vergaser.اتو با کاربراتور ور می‌رود.
  • Sie wartete stattdessen, unternahm kleinere Reisen, bis sie nicht mehr mochte, ''tüdelte'' in ihrem Garten, bis sie nicht mehr wollte.او در عوض صبر کرد، سفرهای کوتاهی انجام داد تا دیگر نخواست، در باغش ور رفت تا دیگر نخواست.

Bedeutungen

1 an + Dativ

با چیزی به آرامی و اغلب بیهوده ور رفتن یا دستکاری کردن (عامیانه)

  • Er tüdelte den ganzen Morgen an seinem Fahrrad herum.او تمام صبح با دوچرخه‌اش ور می‌رفت.
  • Hör auf, an den Kabeln zu tüdeln!دست از ور رفتن با کابل‌ها بردار!
2 sich (reflexiv)

گیج یا حواس‌پرت بودن، اغلب در مورد کارهای ساده (عامیانه، منطقه‌ای)

  • Er tüdelte sich mit den Anweisungen.او با دستورالعمل‌ها گیج شد.
  • Manchmal tüdel ich mich, wenn ich zu viele Dinge gleichzeitig mache.گاهی اوقات وقتی کارهای زیادی را همزمان انجام می‌دهم، گیج می‌شوم.