getasteten
لمس شده، حس شده (صفت یا قید مشتق شده از فعل tasten)
Bedeutungen
1
Akkusativ (با اشاره به شیء)
لمس کردن یا دست زدن به چیزی با دقت و احتیاط، اغلب برای شناسایی یا بررسی آن.
- Im Dunkeln tastete er vorsichtig die Wand ab, um den Lichtschalter zu finden.در تاریکی، او با احتیاط دیوار را لمس کرد تا کلید برق را پیدا کند.
- Die blinde Frau tastete die Oberfläche des Stoffes, um seine Beschaffenheit zu erkennen.زن نابینا سطح پارچه را لمس کرد تا بافت آن را تشخیص دهد.
2
Akkusativ (با اشاره به فضا یا شیء)
جستجو کردن یا کاوش کردن با لمس، به ویژه در فضاهای تنگ یا برای یافتن اشیاء پنهان.
- Er tastete in seiner Tasche nach dem verlorenen Schlüssel.او در جیبش به دنبال کلید گمشده گشت.
- Die Rettungskräfte tasteten den Trümmerhaufen ab, um Überlebende zu finden.نیروهای امدادی توده آوار را جستجو کردند تا بازماندگان را بیابند.