gewöhnlich
معمولی، طبق معمول، عادی
Bedeutungen
1
عادی، معمول، رایج؛ چیزی که اغلب اتفاق میافتد یا دیده میشود.
- Das ist ein gewöhnlicher Dienstag, nichts Besonderes.این یک سهشنبه معمولی است، چیز خاصی نیست.
- Er trug wie gewöhnlich einen blauen Pullover.او طبق معمول یک پلیور آبی پوشیده بود.
- Diese Art von Fehler ist bei Anfängern gewöhnlich.این نوع خطا در بین مبتدیان رایج است.
2
غیرخاص، معمولی، پیش پا افتاده؛ فاقد ویژگیهای برجسته یا منحصر به فرد.
- Sie ist eine gewöhnliche Frau, aber sehr nett.او زنی معمولی اما بسیار مهربان است.
- Das Essen im Restaurant war gut, aber nichts Außergewöhnliches.غذای رستوران خوب بود، اما چیز خارقالعادهای نبود.
- Er hat keine besonderen Talente, er ist ein ganz gewöhnlicher Mensch.او استعداد خاصی ندارد، او فردی کاملاً معمولی است.