gewöhnlich

Aussprache: /ɡəˈvøːnlɪç/
Worttrennung: ge·wöhn·lich
صفت

معمولی، طبق معمول، عادی

Bedeutungen

1

عادی، معمول، رایج؛ چیزی که اغلب اتفاق می‌افتد یا دیده می‌شود.

  • Das ist ein gewöhnlicher Dienstag, nichts Besonderes.این یک سه‌شنبه معمولی است، چیز خاصی نیست.
  • Er trug wie gewöhnlich einen blauen Pullover.او طبق معمول یک پلیور آبی پوشیده بود.
  • Diese Art von Fehler ist bei Anfängern gewöhnlich.این نوع خطا در بین مبتدیان رایج است.
2

غیرخاص، معمولی، پیش پا افتاده؛ فاقد ویژگی‌های برجسته یا منحصر به فرد.

  • Sie ist eine gewöhnliche Frau, aber sehr nett.او زنی معمولی اما بسیار مهربان است.
  • Das Essen im Restaurant war gut, aber nichts Außergewöhnliches.غذای رستوران خوب بود، اما چیز خارق‌العاده‌ای نبود.
  • Er hat keine besonderen Talente, er ist ein ganz gewöhnlicher Mensch.او استعداد خاصی ندارد، او فردی کاملاً معمولی است.