abgewinnen
نکته مثبت یافتن در، بردن از (حریف/رقابت)
Bedeutungen
1
Dativ (Sache) + Akkusativ (etwas/nichts)
از یک وضعیت، پیشنهاد یا موضوعی، جنبه مثبت، فایده یا لذتی دریافت/استخراج کردن (بیشتر با etwas / nichts).
- Ich kann dieser Situation nichts Positives abgewinnen.من نمیتوانم هیچ جنبه مثبتی از این وضعیت برداشت کنم.
- Er versuchte, der langen Reise etwas Gutes abzugewinnen.او سعی کرد از سفر طولانی نکته مثبتی برداشت کند.
2
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
در رقابت یا بازی، امتیاز، پیروزی یا سرمایهای را از حریف ستاندن و برنده شدن.
- Die Heimmannschaft konnte dem Favoriten noch einen Punkt abgewinnen.تیم میزبان توانست یک امتیاز دیگر از تیم محبوب کسب کند.
- Sie hat ihrem Gegner im Schach einen wichtigen Sieg abgerungen.او یک پیروزی مهم را از حریفش در شطرنج گرفت.