gewahren
متوجه شدن، دیدن، درک کردن
Beispiele
- Ich folgte ihm und ''gewahrte'' nach einiger Zeit ein fernes kleines Licht, ähnlich einem Stern, bald aufblitzend und bald wieder erlöschend.من او را دنبال کردم و پس از مدتی متوجه نور کوچکی در دوردست شدم، شبیه ستارهای که گاهی سوسو میزد و گاهی دوباره خاموش میشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را دیدن یا متوجه شدن، اغلب به طور ناگهانی یا غیرمنتظره (رسمی یا ادبی)
- Als er den Raum betrat, gewahrte er eine seltsame Gestalt in der Ecke.هنگامی که وارد اتاق شد، متوجه یک شکل عجیب در گوشه شد.
- Sie gewahrte einen Schatten, der sich im Dunkeln bewegte.او سایهای را مشاهده کرد که در تاریکی حرکت میکرد.