gewalttätig

Aussprache: /ɡəˈvaltˌtɛːtɪç/
Worttrennung: ge·walt·tä·tig
صفت

خشن، پرخاشگر، اهل اعمال زور

Bedeutungen

1

تمایل به استفاده از خشونت فیزیکی یا پرخاشگری؛ خشن و ستیزه‌جو.

  • Der Täter war für seine gewalttätigen Übergriffe bekannt.مهاجم به خاطر حملات خشونت‌آمیزش شناخته شده بود.
  • Gewalttätige Auseinandersetzungen führten zu Verletzungen.درگیری‌های خشونت‌آمیز منجر به جراحات شد.
  • Er wurde wegen seines gewalttätigen Verhaltens verhaftet.او به دلیل رفتار خشونت‌آمیزش دستگیر شد.
2

به شدت آسیب‌رسان یا مخرب (گاهی اوقات به صورت اغراق‌آمیز).

  • Die chemische Reaktion war extrem gewalttätig.واکنش شیمیایی به شدت شدید بود.
  • Ein gewalttätiger Sturm zog über die Stadt.یک طوفان شدید از روی شهر گذشت.
  • Die Explosion war gewalttätig und zerstörte das Gebäude.انفجار شدید بود و ساختمان را ویران کرد.