gewohnheitsmäßig
از روی عادت، طبق عادت، عادتاً
Bedeutungen
1
کاری که به دلیل عادت و به طور خودکار انجام میشود؛ طبق عادت.
- Er trinkt gewohnheitsmäßig jeden Morgen Kaffee.او طبق عادت هر روز صبح قهوه مینوشد.
- Sie vergaß gewohnheitsmäßig, die Tür abzuschließen.او از روی عادت فراموش کرد در را قفل کند.
- Das ist sein gewohnheitsmäßiger Weg zur Arbeit.این مسیر معمول او برای رفتن به محل کار است.