zähmen
رام کردن، آرام کردن، کنترل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zähmen)
حیوانی را اهلی یا رام کردن، وحشیگری را از آن گرفت.
- Es ist schwer, wilde Pferde zu zähmen.رام کردن اسبهای وحشی دشوار است.
- Der Dompteur zähmte den Löwen vor den Augen des Publikums.شیرانهدار شیر را در مقابل چشمان تماشاگران رام کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zähmen)
احساسات یا نیروهای سرکش را مهار یا کنترل کردن، آرام کردن.
- Sie versuchte, ihre Wut zu zähmen.او سعی کرد خشم خود را کنترل کند.
- Der Redner zähmte die aufgeregte Menge mit beruhigenden Worten.سخنران جمعیت هیجانزده را با کلمات آرامشبخش آرام کرد.