gezähnt

Aussprache: /ɡəˈtsɛːnt/
Worttrennung: ge·zähnt
صفت

دندانه دار شده، لبه دار

Bedeutungen

1

دارای دندانه‌ها یا لبه‌های تیز و برجسته، شبیه به دندان.

  • Die gezähnte Säge schnitt mühelos durch das Holz.اره دندانه‌دار به راحتی از چوب عبور کرد.
  • Der Kragen des Hemdes war mit einer gezähnten Spitze verziert.یقه پیراهن با نواری دندانه‌دار تزئین شده بود.
  • Die gezähnten Klingen des Werkzeugs waren sehr scharf.تیغه‌های دندانه‌دار ابزار بسیار تیز بودند.