zacken

Aussprache: /ˈtsakn̩/
Wortzerlegung: za·cken
فعل

دندانه دار کردن / نوک تیز کردن

Beispiele

  • Die Laschen sind aus Stoff gefertigt, der an den Rändern ''gezackt'' wurde.لبه‌های این قطعات از پارچه‌ای ساخته شده که در لبه‌ها دندانه دار شده است.

Bedeutungen

1 Akkusativ (اگر متعدی باشد)

چیزی را دندانه دندانه یا کنگره‌دار کردن؛ لبه‌های تیز و نامنظم ایجاد کردن.

  • Er zackte das Papier mit einer speziellen Schere.او کاغذ را با یک قیچی مخصوص دندانه دندانه کرد.
  • Die Klinge des Messers war gezackt.تیغه چاقو دندانه دار بود.
2 (لازم)

دندانه دندانه یا کنگره‌دار بودن؛ دارای لبه‌های تیز و نامنظم بودن.

  • Die Blätter dieser Pflanze zacken am Rand.برگ‌های این گیاه در لبه‌ها دندانه دندانه هستند.
  • Der Felsvorsprung zackt gefährlich über dem Abgrund.برآمدگی صخره به طور خطرناکی بالای پرتگاه دندانه دندانه شده است.