zacken
دندانه دار کردن / نوک تیز کردن
Beispiele
- Die Laschen sind aus Stoff gefertigt, der an den Rändern ''gezackt'' wurde.لبههای این قطعات از پارچهای ساخته شده که در لبهها دندانه دار شده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (اگر متعدی باشد)
چیزی را دندانه دندانه یا کنگرهدار کردن؛ لبههای تیز و نامنظم ایجاد کردن.
- Er zackte das Papier mit einer speziellen Schere.او کاغذ را با یک قیچی مخصوص دندانه دندانه کرد.
- Die Klinge des Messers war gezackt.تیغه چاقو دندانه دار بود.
2
(لازم)
دندانه دندانه یا کنگرهدار بودن؛ دارای لبههای تیز و نامنظم بودن.
- Die Blätter dieser Pflanze zacken am Rand.برگهای این گیاه در لبهها دندانه دندانه هستند.
- Der Felsvorsprung zackt gefährlich über dem Abgrund.برآمدگی صخره به طور خطرناکی بالای پرتگاه دندانه دندانه شده است.